رام می شوم زیر دستهات
هر بار که نوازشم می کنی
ببینم
عروسک خیمه شب بازی ات را نمی خوای ؟

صدای لرزانت را می شنوم
چشم های خیست را می بینم
و دستانت
که نمی خواد جدا شود از دست های من
التماس چشمهات قفل کرده روی من
سیگار دیگری می گیرانم
که طول بکشد لحظه های پر اضطراب
چشمات التماس می کنند
که
نه !
پیاده نشو
نرو
لبخند می زنم
بی خداحافظی
پشت کرده ام
می روم
چقدر سنگینی نگات را تا آخر کوچه تحمل کردن سخت بود . . .

بی هیچ گفت و گو به توافق رسیده ایم :
من بوسه می دهم تو را در آغوشم
تو هدیه می خری برایم که شاد شوم
دست هات را می کنی در جیب هایت
جلوتر از من راه می روی
چقدر کم می شود دست هام را بگیری و کنار من، پا به پا
دوستم باش
لم می دهی گوشه ای
می کشانی ام سمت خود تا غرق بوسه شوی
چقدر کم می شود ببوسی ام بی صدا
هنوز دوستت می دارم
هنوز هم هر روز
دوباره
عاشقت می شوم
هنوز هم تشنه لبان نیم بسته ات، چشمهام را می بندم
هنوز هم منتظر دیوانه بازی های جوانیت هستم
پی ِ بوسه های بی اجازه
پنهانی
چقدر زود یادت می رود همه چیز
چقدر زود عوض می شوی
چقدر کم مثل قبل هاست. . .
ما به توافق رسیده ایم ؟
مرا ناامید نکن عزیز دلم
بگذار پیش تو بمانم
بخواه پیش تو بمانم
من بوسه ات می دهم
نمی خوام چیزی جز محبت نگاه بی آلایش یک دوست
دیوار نمی خوام
تکیه گاه نمی خوام
سنگر نمی خوام
مرد سپیدپوش رویا هم نمی خوام
می خوام کنار من باشی
دوست من باش
می خوام با هم بخندیم، بگرییم، دوست بداریم
می خوام با هم بدویم
با هم زمین بخوریم
من تو را بلند می کنم گاهی
گاهی تو مرا
دوست من باش
دوستِ من
می دانم اشتباست
می روم اما
می خوام امتحان کنم خودم را
پیرمرد را
انسان را
می دانم دوستم می داری
بگیر جلوم را
با ناباوری نگام می کنی
بگیر جلوم را
پس می کشی
می دانم اشتباست
اما
انگار نمی خوای جلوم را بگیری
نگذار بروم عزیز دلم
می دانم اشتباست . . .
