اصرار داشت
همیشه می خواست قول بگیرد که خیانت نخواهم کرد به او
بارها گفته بود
هیچ وقت قول ندادم
لیک
هرگز خیانت نکردم
با شرم ، خواسته بودم که دوستم داشته باشد
چند بار
همیشه خجالت زده از خود
او قول داده بود
سرنوشتی که او رقم زد برای ما این بود :
من، تنها مانده در پشت، او به قول خودش خیانت کرده به من،
دیگر دوستم ندارد . . .
با قلب شکسته ام چه کنم ؟
فرار نمی توانم کرد که بسته پاهام به امتداد نگاه تو
با فکر خسته ام چه کنم ؟
فرار نمی توانم کرد که محصور دست های مهربان تو گشته ام
می دوم و باز، زنجیر سخت تو باز می گردانتم
بگو چه کنم ؟
![]()
ترجمان جدید دلداده ام از عشق :
اضطراب ، شهوت ، تنفر . . .