تبليغاتX
Tata
 

اصرار داشت

همیشه می خواست قول بگیرد که خیانت نخواهم کرد به او

بارها گفته بود

هیچ وقت قول ندادم

لیک

هرگز خیانت نکردم

 

با شرم ، خواسته بودم که دوستم داشته باشد

چند بار

همیشه خجالت زده از خود

                           او قول داده بود

 

سرنوشتی که او رقم زد برای ما این بود :

من، تنها مانده در پشت، او به قول خودش خیانت کرده به من،

 

                                   دیگر دوستم ندارد . . .

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 21:42  توسط Tata  | 

 

با قلب شکسته ام چه کنم ؟

فرار نمی توانم کرد که بسته پاهام به امتداد نگاه تو

با فکر خسته ام چه کنم ؟

فرار نمی توانم کرد که محصور دست های مهربان تو گشته ام

می دوم و باز، زنجیر سخت تو باز می گردانتم

بگو چه کنم ؟


 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 21:26  توسط Tata  | 

 

ترجمان جدید دلداده ام از عشق :

 

                    اضطراب ، شهوت ، تنفر . . .


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 13:24  توسط Tata  |