نشستم زیر دوش
زانوهایم را بغل کردم و گذاشتم آب رها شود روی اندام بی پناهم
گذاشتم آب هدر رود
از روی موها به سینه ها و ران ها
نشستم زیر دوش و گذاشتم غم هایم خیس بخورد در آب
در آب و کف
نشستم زیر دوش با چشم های بسته و چقدر یادِ گذشته

انگار غصه ها از لای انگشت های پایم سُر می خورد
می بینمشان
لای آب و کف
سُر می خورند داخل فاضلاب
انگار زیر دوش تازه می شوم
انگار دوباره می شوم . . .
پاییز آمده دوباره
و من چقدر عاشق برگریزان و درختان زردم
پاییز آمده
اما خشک - خشک
مثل چشمهای من که نمی ترکد بغضشان
ابرها می گذرند و هیچ
خشکِ خشک
پاییز آمده
من دوباره می روم به کوچه های زمین طلایی
و پی ِ آب جوی ها راه خانه را دور می کنم
و گوشه ای می نشینم و سیگاری
و بعد به آسمان خیره می شوم
و برگ های چنار را از آن بالا دنبال می کنم
پاییز جان
انگار دوباره تنها شدیم
من و تو
من از مردها بدم می آید
از مردهایی که خود را با سخاوت بین زن و دوست دختر و منشی شرکتشان تقسیم می کنند
تا به همه برسد . . .
از مردهایی که میل جنسیشان که برطرف شد، به جان باقیمانده تن شریکشان می افتند
از آن ها که هر چه در فیلم های ...ی دیده اند روی تن نحیف دیگری اجراش می کنند
من از مردها بدم می آید
از آن ها که فقط شکمند و زیر آن
- انگار پیرزن بی خانمان راست می گفت -
از مردهای بدگمان بدم می آید
از آن ها که فقط مشکوکند به پاک ترین ها
از مردهای پست
از مردها . . .
"چقدر دوستم داری ؟"
چشم هایم را ریز می کنم
کمی اخم
به چشم های بسته اش خیره می شوم :
"خیلی . . . "
امروز ناخودآگاه از چشم هایم اشک می بارد
همین طوری ،
الکی